خرید بک لینک
از اینکه میخواد بره ناراحتم

همیشه ادما برای خودشون ناراحت میشن

و من هم برای خودم ناراحتم

از اینکه اگه اون بره بعدش کی این همه تجربه های خوب ومفیدش رو میخواد در اختیار من بذاره

اما اگه اون سر دنیا هم بره

من هم میرم دنبالش

برچسب: زندگی, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

میگفتم کل دنیا, کل دنیا

حالا کل دنیا پیش منن

و من بازهم متعجبم

شاید هم جحم این همه تنوع اون هم به صورت ناگهانی برای من مناسب نبود!

برچسب: درک, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

یک دوره ی کوتاهی از توقف رو میگذرونم

توقفی عجیب

هرچند تاثیرگذار

گاهی وقت ها در برهه هایی از زندگی توقف لازمه

پس توقف برای کمی تنفس!

برچسب: توقف,تنفس, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

جذابیت این زندگی وقتی زیاد میشه که با اهنگ به گذرش نگاه کنی

و عابرین

همه از زیر نگاه های من رد میشن

برچسب: امروز, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

از دور که میان بهشون نگاه میکنم, البته نگاه نه, دقیق میشم, چه فرقی با دیگران دارن؟

به کله هاشون نگاه میکنم, هرچی که هست, همونجاست, دقیقا همونجا

که باعث شده انقدر متفاوت باشن

البته

البته

تلاش

خوش شانسی

پارتی

و دلایل دیگه هم هست

اما عامل اصلی همونیه که اول اشاره کردم

ازبغل دستیم میپرسم"اینا ازکجان؟"

"از هلند, سفیر هلنده با همسرش! "

برچسب: کی؟, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

تصاویر بالای سرم میچرخن, تصمیم میگیرم برم یه دوش بگیرم تا آب اونارو با خودش ببره

و دور بشن!

برچسب: تصاویر, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

نگران چی هستم؟ همه چی به دوش کشیدن همه چیز برای شونه هام گاهی خیلی بزرگهاونجاست که دمای بدنم بالا میره نبضم تند میزنه و هوا کم میشه, کم تر و کم تر من میگم بخاطر آلودگی هواست دیگر عوامل همه غیر ضروری هستن مثل عمر رفته زمان مرده و حقوق پایمال شده آخرسر حجم انبوهی از حسادت راه تنفسیم رو میگیره و منو با کلی تفکراتی که هرگز به جایی نرسیدن به ته مرگ میفرسته بهشون میگم افکار سبک جدید, اینارو بالای برجی مینویسم که غبار دویست متر پایینترش رو محو کرده من میدونم اینجا مشکل چیه مشکل جزعی نگریه, باید کلی نگری زبردست بشم و این جمله نشان از ته مونده از امید در من بود

برچسب: افتاب,پشت,سرم, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

گاهی نمیشه احساسات رو توصیف کرد

باید صفحه ای از ذهن ادمی بگیری و بهش نگاه کنی

شاید کمی قابل درک باشه, هرچند در این مورد هم سوئ تفاهم هایی هم پیش میاد

برچسب: درک, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

سرم رو برمیگردونم و بهش نگاه میکنم, چشمکی بهم میزنه و منم بهش میخندم اما زنی از کنارم رد میشه و عطرش منو باخودش میبرهگل رز با لیموی تازه شاید این سالن خالی رو همین عطر ها پرکنن آسمون تا نیمه ها از ابر پرشده بوی ساحل میده چشم فقط ساختمون میبینه, با ابعاد کوچیک افتاب تو سالن داره به سمتم حرکت میکنه من بین باد و خورشید گیرافتادم کدوم برنده میشه؟ نمیدونم, این فقط قصه ی یک عطر بود من هرروز هزاران قصه استشمام میکنم دوباره بهش نگاه میکنم, نیست, رفته, رفته پیش سنگ تراش حالا یه زن جوون و عطر دیگه داستان شروع شد...

برچسب: ساحل, نویسنده: نیکا صفری تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 16:28

صفحه بندی